داستلن روزي من بافاطي | اپن پست

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستلن روزي من بافاطي

داستلن روزي من بافاطي

داستلن روزي من بافاطي
 
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند – نقد جواد اسحاقیان بر این کتاب با نام …
https://www.goodreads.com/topic/show/62304
Translate this page
14 discussion posts. khers said: در ده داستان کوتاهی که در این مجموعه هست ، ساختار … یوزپلنگانی که با من دویده‌اند ” به این تعبیر ، ادعانامه‌ای برضد عصری است که در روند ….. تا شاهد رخدادهای آینده شود و از گذشته‌های خود با صاحب و همدمش ” فاطی ” بگوید . ….. که مثلا ً چطور یک نفر مستخدم یک خانه ای در صبح یک روزی ، حضرت اشرف را با …
چشمان بیدار – شنوتو | فایل صوتی
https://shenoto.com/podcast/7725-
Translate this page
Mar 5, 2017 – به نام خدا چشمان بیدار برگرفته از «چشمان دکمه ای من» اثر بیژن نجدی نویسنده و بازیگر … عروسک: هرموقع که فاطی با باباش می رفت ددر، باباش منو میذاشت روی تاقچه ی پنجره ی … روزی که من به دنیا اومدم مامان فاطی برام لباس گل منگلی دوخته کرد. …. وجود هاپو و ته مایه داستان از زبان عروسک مثل عروسک پارچه ای خودت بود .
فاطی جون خواهر زنم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/فاطی-جون-خواهر-زنم
Translate this page
Sep 13, 2011 – سلام این داستان کاملا واقعی است و من برای اولین بار ی است که این داستان … من از زمانی که با زنم نامزد کردم یک جورای فاطی با من راحت بود ومن هم کم کم به … در کنار هم باشیم اولین باری که به فاطی دست زدم روزی بود که زنم حموم بود ومن اون …
World of princesses – داستان های قورباغه:|9 تااا
dokhtaroneh1383.mihanblog.com/extrapage/2116
Translate this page
ما یک روزی با دوستم رفتیم از برکه بیرون تا قدم بزنیم. حتما دارید … وگرنه منو فاطی قورقور میای با جف پا تو حلقتون. 87.gif … اومدم براتون داستان قورباغه ای بگم:|.
یوزپلنگانی که با من دویده اند- بیژن نجدی – کافه داستان
cafe-dastan.ir/یوزپلنگانی-که-با-من-دویده-اند-بیژن-نجدی/
Translate this page
آثار: یوزپلنگانی که با من دویده‌اند/ دوباره از همان خیابان‌ها/ داستان‌های ناتمام/ خواهران این … اما عروسک می‌ماند تا آینده را ببیند و از گذشته‌های خود با صاحب ” فاطی ” بگوید . … روزی که من به دنیا آمده بودم ، از آشپزخانه بوی پیازداغ می‌آمد و پرده‌ای که به باد تکیه …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS